الملا فتح الله الكاشاني
235
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يافته به جهت فرط عقد آن و مبالغه در آن و گويند كه مشتق است از الل الشيء از حدده يا از الل الشيء مرق اذا لمع و نزد بعضى عبريست بمعنى إله و قرائت ايلاء دالست بر اين معنى چون جبرال و جبريل چه جبر بمعنى عبد است بلغت عبرى يعنى بندهء خدا * ( يُرْضُونَكُمْ ) * خوشنود ميگردانند شما را * ( بِأَفْواهِهِمْ ) * بزبانهاى خود يعنى وعده ميدهند بايمان و طاعت با سخنان شيرين ميگويند اين استيناف است براى حال ايشان كه منافى ثبات ايشان است بر عهدى كه مؤدى بعدم مراقبهء ايشانست نزد ظفر و نمىتواند بود كه حال باشد از فاعل لا يرقبوا به جهت عدم رضاى ايشان بعد از ظفر و نيز مراد اثبات رضاى ايشانست مؤمنان را بوعد و ايمان و طاعت و وفا بعهد و استبطان كفر و معادات بر وجهى كه اگر ظفر يابند بر آن باقى نمانند و جملهء حاليه منافى اين است حاصل كه ميفرمايد كه ايشان شما را خوشنود ميسازند بزبانهاى خود * ( وَتَأْبى قُلُوبُهُمْ ) * و سر باز مىزند دلهاى ايشان از آنچه به زبان ميگويند يعنى دل ايشان با زبان يكى نيست * ( وَأَكْثَرُهُمْ ) * و بيشتر ايشان * ( فاسِقُونَ ) * بيرون انداز دايرهء فرمان يا سر كشنده از قبول ايمان و اندكى از ايشان بسبب بدنامى از نقض عهد تحرز مينمايند بعد از آن بيان خصال ذميمه و افعال سيئه ايشان مىكند بقوله * ( اشْتَرَوْا بِآياتِ اللَّه ) * بدل كردند و برگزيدند بآيات خدا يعنى قرآن * ( ثَمَناً قَلِيلًا ) * بهاى اندك يعنى چيزى را كه ثمن حقيرى و قليلى دارد از متاع دنيا مراد اتباع اهوا و شهواتست و مروى است كه ابو سفيان بعضى از مشركان را تطميع ميكرد بحطام دنيا و براى قتال اهل اسلام جمع كرد ايشان تكذيب قرآن نموده و بطمع افتاده در صدد قتل اهل ايمان در آمدند * ( فَصَدُّوا ) * پس اعراض كردند * ( عَنْ سَبِيلِه ) * از راه خدا و اطاعت او يا بازداشتند مردمان را از راه حج خانه خدا و ذكر فا دالست بر آنكه اشتراء و استبدال مؤدى ايشان شد به صد و منع * ( إِنَّهُمْ ) * بدرستى كه ايشان * ( ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * كارى بد است كه ميكنند قولى آنست كه مراد از اين قوم يهودند كه عهد پيغمبر ( ص ) را شكستند و آيات تورية را باندك چيزى فروختند و منحرف ساختند و مردمان را از متابعت دين اسلام منع ميكردند * ( لا يَرْقُبُونَ ) * نگاه نميدارند يهودان يا مشركان كه ناقضان عهدند * ( فِي مُؤْمِنٍ ) * در شان هيچ مؤمنى * ( إِلًّا ) * قرابتى يا سوگند يا رعايت حق الهى * ( وَلا ذِمَّةً ) * و نه عهد ذمهء اين كلام تفسير اشتراء ايشانست پس تكرار نباشد يا اول عامست در ناقضان اهل شرك و اين خاص يهود باشد چنانچه مذكور شد * ( وَأُولئِكَ ) * و آن گروه * ( هُمُ الْمُعْتَدُونَ ) * ايشاناند از حد درگذشتگان